« و بشر الصابرین الذین اذااصابتهم مصیبه قالو انا لله و انا الیه راجعون »

خداحافظی با تو برایمان سخت است ، در آخرین روزهای زمستان سرد برایمان ابیاتی ازاشعارت را با لبخندی که بر لب داشتی خواندی و خداحافظی کردی و ما
به امید سلام دوباره ات در بهار بودیم و چه چشمانت برقی داشت . غروبت در یازدهمین روز از بهار طبیعت ما را به خزانی سرد برد و ای کاش بهار هرگز بی تو آغاز
نمیشد.کاش بودی و بهار را با نگاه مهربان و شاعرا نه ات و آهنگ گرم صدایت تجربه میکردیم...پروازت را برای همیشه به خاطر میسپاریم..آرام پرواز میکنی و چشمان
اشکبار خانواده محیط زیست فارس بدرقه راهت میشود. مهربان ،به حرمت مهربانی ات و به حرمت پدر بودنت ،به احترام علم و تفکر،خرد و دانش با ارزشت  
ببخشای
 ببخشای بر من اگر ارغوان را نفهمیده چیدم.اگر روی لبخند یک بوته آتش گشودم.اگرماشه رادیدم اما هراس نگاه نفسگیر آهو به چشمم نیامد.اگر سنگ را دیدم اما در آیین احساس آواز گنجشک.  نفسهای سبزینه را حس نکردم. 

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زادو فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند که موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در ان گوشه چندان غزل می سراید
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی بر انند کاین مرغ زیبا
کجا عاشقی کرد انجا بمیرد
شب مرگ از بیم انجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی از اغوش دریا بر اید
شبی هم در اغوش دریا بمیرد
تو در یای من بودی اغوش وا کن
که میخواهد این قوی تنها بمیرد